تبليغاتX
تفکــ‌رات یک روانپـــــ‌ریش

 

التماس های یک فروشندهء لباس:

 

 

ـ همهء درها چیزی به نام دستگیره دارن. ما احتیاجی به انواع اثر انگشت نداریم!

ـ به نوشتهء بکشید یا فشار دهید روی در توجه کنید. اگه هم یهو اشتباه شد برعکسشو هم امتحان کنین جون من!

ـ وقتی وارد مغازه میشین سلام کنید.شما با ادب باشین... گور پدر فروشندهء بی ادب!

ـ وقتی لباسهای روی رگال رو هم میزنین اینقدر خشن نباشین. ممکنه دکمه یا سنگ و پولک لباسها به هم گیر کنن و اونوقته که پشت سرتون همه ش فحشه که پرواز میکنه!

ـ لباسهایی که روی هم تا شدن همه شکل همن. به خدا آخریه هم مثل اولیه!

ـ اگه میخواین لباسی رو پرو کنین اول توجه کوچکی به زیر بغلتون داشته باشین. خودتون دوس دارین لباس نو با بوی عرق یکی دیگه ببرین خونه؟!

ـ اگه میخواین لباسی رو پرو کنین اول به مدل و رنگ و اتیکت قیمتش توجه کنین لباس ها هم مستهلک میشن و باید انداختشون دور و.... و قیمتشونو کشید رو بقیه جنسا!  :دی

ـ سایزتونو بدونین. اگه هم نمیدونین عیبی نداره فقط اگه فروشنده سایز درست رو پیشنهاد کرد و شماره ش خیلی ایده آلتون نبود ناراحت نشین. اون بیچاره هیچ نقصیری نداره والا!

- اگه سایزتون مثلا ۴۴ هستش نگین ۴۰! برای فروشنده هیچ فرقی نداره و بد تر از همه اینکه گندش خیلی زود در میاد!

ـ لباسی که باهاش میرید تو اتاق پرو هنوز مال شما نیست. باهاش مهربون باشید.مواظب باشید که همهء هفت قلم آرایشتون رو لباس چاپ نشه. اگه فروشنده یه کم پررو باشه باید به هر حال لباس رو ببرین ها!

ـ اگه اندازه تون نیست، خب نیست! اینجا دیگه پشتکار و اراده هیچ فایده ای نداره به مولا!

ـ از زور بیکاری هی لباس پرو نکنید. میتونین برین پارک، سینما، کتاب بخونین مثلا... :((

ـ وقتی مغازه شلوغه یکی دو تا لباس که واقعا براتون مناسب هستن رو پرو کنین. بقیه شاید کار و زندگی داشته باشن!

ـ توی مغازه یهو به شکنندگی روحیهء بچه تون ایمان نیارین. میخواین یادتون بندازم که همین بچه اگه تو خونهء خودتون دست به مجسمه ها بزنه از کدوم پا آویزونش میکنین؟!

ـ لباسها رو بعد از پرو یه کم مرتب کنین مخصوصا اونایی رو که نمیخواین! باز کردن گره کور وقت زیادی میخواد. حوصله هم میخواد. اعصاب هم ...  !

ـ موقع حساب کردن یه کم اینور اونور رو نگاه کنین اگه دیدین نوشته ای با مضمون (تخفیف نداریم) یا همچین چیزی یه جایی هست خودتونو به بی سوادی یا عقب ماندگی ذهنی نزنین!

ـ اگه همچین نوشته ای ندیدین میتونین چونه بزنین. فروشنده ها معمولا مبلغی رو برای همین قضیه روی جنس میکشن!!! پس چی؟ هیچ الاغی از سود واقعی خودش چیزی تقدیم چشم و ابروی خوشگل شما نمیکنه :دی

ـ اگه دیدین یه جا زده ۵۰درصد تخفیف، چشاتونو گرد نکنین و با غیظ و تف نگین ببین چقد کشیده روش که ... یه فروشندهء موفق لباس رو به انبارش بر نمیگردونه. ۶۰۰۰ تومن ضرر بهتر از ۱۰۰۰۰ تومن ضرره. فهمیدین منظورم چیه به امید پروردگار؟!

ـ موقع حراج تخفیف اضافه نخواین دیگه :((

ـ اگه یارو نوشته نزده بود ولی تخفیف هم نداد پدر خودتون و اونو در نیارین. نمیخواد نخفیف بده خب! شهر که پر از مغازه س ماشاالله !!!

ـ در حالیکه اصرار دارین از همون مغازه خرید کنین پس دیگه نگین این لباس فلان جا فلان قدر ارزون تره. جوابتون شاید خیلی محترمانه نباشه!!!

ـ اگه شوهر یا پدر یا عمه یا همسایهء محترمتون راجع به لباس پوشیدن شما نظر میدن یه تک پا تشریف بیارن همونجا نظرشونو اعلام کنن چون معمولا جنس فروخته شده پس گرفته نمیشه و دوران معاویه هم که مینشست و همهء رعایا رو درگیر سلیقهء خودش میکرد خیلی وقته گذشته!

ـ اینقد نگین جنس ترک میخوام چون اگه بخواین باید مدلهای رایج همونجا رو بپسندین. هنر پیشه های سریالهای برزیلی لباسهای ترک نمیپوشن. خشتک فروشنده رو با دامن ایزابلا رو سرش نکشین!

ـ اینقد نگین چینی که نیست! به عنوان یک فروشندهء لباس اعلام میکنم که اجناس ترک فوق فوقش یه سال دوسال دیگه بیاد تو بازار ایران. اگه هم بیان قیمت ها خیلی بالا خواهد بود. همون چینی ها رو هم باید بگردین تا پیدا کنین و بعد از بوس و نوازش بخرین.

ـ قیمت دلار و باربری و خود لباسها دارن روز به روز میرن بالاتر. قیمتها رو با ۶ ماه پیش مقایسه نکنین و داغ فروشندهء بدبخت رو تازه نکنین!

ـموقع رفتن خداحافظی کنین. شما با ادب باشین... گور پدر فروشندهء بی ادب!

ـ ـ به نوشتهء بکشید یا فشار دهید روی در توجه کنید. اگه هم یهو اشتباه شد برعکسشو هم امتحان کنین جون من!

ـ همهء درها چیزی به نام دستگیره دارن. ما احتیاجی به انواع اثر انگشت نداریم!

                  به سلامت... خیلی لطف کردین.

 

 

 

 

+ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390نوشته‌ي روانپریش |


 

همه چیز داره بی نقص و بی دردسر و راحت و سریع پیش میره. ولی من حتی تعجب هم نمیکنم.

دوس دارم ذوق کنم بدون اینکه حس پوزخند خود به خود بعد از یه لاف زنی طولانی رو داشته باشم.

آخ از سالهای عذاب...  .

+ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390نوشته‌ي روانپریش |


 

داشتم به این فک میکردم که در این روز و روزگار، فقط یک دسته از آدما هستن که دارن حالشو میبرن.واقعا بهشون خوش میگذره و آدرنالین ملو و نانازی همیشه و هر ثانیه قر به کمر و خنده به لباشون میاره.

تازه به دوران رسیده ها!

اینا اغلب و اکثر خودشونو جلوی دوربین حس میکنن.دوربینی که فقط ازش خودشون خودشونو میبینن و همیشه جو گیر موقعیت مکانی و زمانی شون هستن.با پوشیدن یه تی شرت مارکدار و یورتمه رو تردمیل احساس تو (حال و هوا) بودن بهشون دست میده و زدن عینک آفتابی و رانندگی تا یه کافی شاپ احساس حوشایند لوکسیتی! که شاید یکی دیگه تو هواپیمای شخصیش اندکی از اونو احساس کنه. 

ولی من این پست رو اصلا به منظور تحقیر و خودبزرگ بینی و کلاس گذاشتن ننوشتم.

میخوام بگم زوم کردن رو تشعشعات!!! هر چیزی، بزرگترین شکر گذاری از داشتن اون چیزه.

ای کور بشه این چشم (عادی بین).

+ یکشنبه دوم آبان 1389نوشته‌ي روانپریش |


 

 اینهمه بهار دل انگیز خودشو به مردن زد که الان گل گلی بشه؟

منظور نویسنده دل گور به گور شده اش میباشد.

+ پنجشنبه پانزدهم مهر 1389نوشته‌ي روانپریش |


 

 

تو این یک سال...زندگیم یه نیم دور خوشگل زده.

از عادل بزرگ،

خودم،

شانس خوبم،

 کائنات،

 تقدیر و قسمت،

 و همه عوامل و دست اندرکاران این روال خوشایند متشکرم.

تولدم مبارک.

 

+ دوشنبه چهارم مرداد 1389نوشته‌ي روانپریش |


 

به نظر من در زندگی همه، حتما یک یا چند پس کوچه برای کودتای بزرگ وجود داره.

 اگه خنگ بودی و هرگز گذرت نیفتاد که فبها.

ولی اگه افتاد و عرضه شو نداشتی ... دیگه نه غر بزن و نه زر.

 

+ پنجشنبه هفدهم تیر 1389نوشته‌ي روانپریش |


 

 

روی تابستان نیمه تمام تنم، ماسهء داغ میپاشد...

 

:خاک بر سرش عجب حوصله ای دارد!

+ دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389نوشته‌ي روانپریش |